تبلیغات
باز تابش امسال - جوک های فیس بوکی!
 
باز تابش امسال
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : mah sal
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد این وبلاگ بنویسید







چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : mah sal

آﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺪﻩ ﯼ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﻭ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪ ﺍﺳﺖ؟
.
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﺑﺎﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ

ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮﻭﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ

ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯿﮕﺬﺍﺷﺘﻨﺪ !

ﻻﯾﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﻣﻨﺘﻬﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺩﺍﺷﺖ  :)))


 


طرف تازه فوقِ دیپلمش رو تو رشته پرورش تخم حیوانات اهلی از دانشکده غیرانتفاعی و غیر حضوری علمی کاربردی تو قریه ی مسلم آباد از توابع یاقوت شهر سفلی مَمَسنی
به زور سه ترم مشروطی و دو جلسه تشکیل شورا و نامه
از امام جماعت مسجدشون گرفته (نفسم گرفت)
اونوقت برگشته میگه:
از این مملکت باید رفت ، دیگه اینجا نمیشه موند!
 




دروغ های مشهور ایرونی ها :

فقط امضای رئیس مونده

این لباس جنسش ترک اصله

به چشم خواهری میبینمش

همه بچه ها خوشگلن

از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم

این آخرین سیگاریه که میکشم .

حالا منو تو جوونیام ندیدی

این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم

مرسی من نمیخورم، رژیم دارم

از این جنس فقط این یه دونه مونده، همش رو فروختم

عموم فوت کرده بود نتونستم بیام

از مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه

خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده

شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

برای شما فقط این قیمتو حساب میکنم

 



بعضیا فکر میکنن راهنمای ماشینشون عصای موساس!راهنما رو که زدن دیگه میپیچن، وظیفه بقیه‌ام اینه که شکافته بشن!

 




رفتیم خونه عموم می بینم پسر عموم حمومه داره می خنده از
دختر عموم می پرسم چرا می خنده
میگه چیزی نیست داره سنگ پا می زنه :)))

 




همچین مالی هم نبود"به چه معناست؟

جمله ایست توجیهی, بعداز ناامیدشدن دوپسر از آمارندادن یک دختر


 



ﯾﮏ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ, ﯾﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ, ﯾﻪ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﻭ ﯾﮏ ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﯽ ﺗﻮﯼ
ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ :

ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ : ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻋﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ, ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ
ﺭﻭ ﺑﺨﺮﻡ !
...
ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ : ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡﺷﺮﮐﺖ ﺑﻨﺰ ﺭﻭ
ﺑﺨﺮﻡ !

ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ : ﻣﻦ ﯾﻪ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﻡ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺷﺮﮐﺖ
ﻣﺎﯾﮑﺮﻭﺳﺎﻓﺖ ﻭ ﺍﭘﻞ ﺭﻭ ﺑﺨﺮﻡ !

ﺳﭙﺲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ
.
.
.
.
.
.
ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﯽ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺯﺩ . ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻗﺎﺷﻖ ﺭﻭ
ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ،
ﯾﻪ ﮐﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﺭﺩ, ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﯽ
ﮔﻔﺖ :
ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻢ !!

 





یه بنده خدایی تعریف میکرد:

یه چند سال پیش باغ وحش زدیم تو شهرمون
قیمت بلیط زدیم 500ت کسی نیومد.
کردیمش300ت کسی نیومد.
100ت بازم کسی نیومد.
مجانی کردیم همه اومدن تو باغ وحش. در رو قفل کردیم قفس شیر و باز کردم.
صدا زدم خروجی 5000تومن

و اینگونه انتقام گرفتیم از مردم شهرمون
 





دختره سه کیلو سیبیل داره...
استاتوس گذاشته به خودم می بالم که تا حالا خونه ی پسری نرفتم....
د آخه لامصب تو اگه بری خونه ی پسری....
مامان پسره می گه پسرم این کدوم
همکلاسیته...
تاحالا ندیده بودمش !!




همین که نصف شب وسط گرما یهو کولر خونه ات خاموش میشه
معنیش اینه هنوز سایه آقات بالاسرته برو خداروشکر کن تنش سالمه.

به سلامتی همه پدرها




کودک درونم مدام پیرمرد درونم رو اسکل می کنه می خنده

قدیم اینجوری نبود والله جرات نمی کرد پاشو جلوش دراز کنه !




تجربه بهم ثابت کرده که از یه سنی به بعد
دیگه نباید در پیشگاه والدین گرامی از افعال پرسشی استفاده کرد!
برای مثال:
میشه من امشب با دوستام برم بیرون؟ (شکل غلط)
من رفتم بیرون! (شکل صحیح)
 




ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ” ، ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ” ، ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ …
ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”
ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …
 




بعد از کلاس به دختره گفتم جزوه تون رو بدید کپی کنم

کپی بسته بود بهش گفتم من وسیله دارم تو شهر میرم

شمام بیاید که جزوه رو کپی کنم، اونم گفت میشه دوستام هم بیان ؟

من گفتم شرمنده ماشین من کوپه هستش فقط واسه ۲ نفر هستش !

یهو یه نیش خند زد بعد رفت پیش دوستاشو پچ پچ کرد اومد که بریم

تو راه هی سوال میپرسید که اسمتون چیه و ….

دوستاش به فاصله چند قدم قبل از ما میومدن

تا رسیدیم درب دانشگاه و رفتیم نزدیک ماشین

وقتی در وانتو باز کردم قیافه این بشر دیدنی بود یهو دوستاش شروع کردن به خندیدن

منم یهو زدم زیر خنده دختره هم ۲-۳ تا فحش داد جزوشم نداد رفت پیش دوستاش :|
 




من هم زن گرفتم !
مبارکه اسمش چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هم زن برقی مولینکس
 



بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ مامان: یعنی یه خری مثل بابات!
 




فقط کافیه یه نفر بفهمه دوسش دارین،

.
.
.
.
.
.
.
سریع طی یه واکنش شیمیایی
خودشو تبدیل به چس میکنه...!
 




ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻣﻴﮕﻦ :
ﮐﺴﻲ ﺍﺫﻳﻴﺘﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻮ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﻣﻴﮕﻪ :
ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻳﮑﻲ ﺍﺫﻳﺘﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭﻓﺤﺸﻢ ﺩﺍﺩﻩ !
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﻴﮕﻪ :
ﻭﻟﺸﻮﻥ ﮐﻦ ﮔﻠﻢ، ﻣﺮﻳﻀﻦ .
 




دهه 50 زن گرفتن، بچه دار شدن، پس فردا نوه دار میشن!
دهه 70 هم پیش فعالن همشون ازدواج کردن!

چه رازی داره این دهه 60 ! نه زن میگیرن نه شوهر میکنن :|
 

 



روایت داریـم که میگه: ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺨﺮﻩ ؛ اﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭه ﺟﻠﻮی ﺁﯾﻨﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻧﺮﻗﺼﻪ
 




ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :
ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍﻟﻬﻴﻪ ...

ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ .... ﺩﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ
 

 




مدتیه مد شده تولّد یکی که میشه, میرن رو والش مینویسن
H B D
لامصـّبا گشاد بازی تا چه حد آخه؟!

 




شاید برای شما هم اتفاق بیوفتد (داستان واقعی و خواندنی)

اوایل ترم بود ساعت 8 کلاس داشتم . صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه ...

چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون ...

سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از دخترای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته ...

یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد ...

با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم :

کرایه ی خانم رو هم حساب کنید ! دختره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف

 کرد ، اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا ...

منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم ...

می گفتم به خدا اگه بزارم ! تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده ...

همه شم میدیدم نیشِ راننده بازها ! خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم

بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی ؟

یهو انگار فلج شدم . آخه پول دیگه ای نداشتم ...

الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم دختره

کرایه ی جفتمونو حساب کرد ... ولی از خنده داشت میترکید ...

داشت گریه ام می گرفت که اس . ام . اس داد و گفت :

پیش میاد عزیزم ناراحت نباش ! موافقی ناهارو با هم بخوریم ...

حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم ...

خلاصه عین اسکلا اونقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه ...

این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم

ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:12 ب.ظ
Excellent goods from you, man. I have take note your stuff prior to and you're just
too fantastic. I really like what you've obtained right here, certainly
like what you are saying and the way in which through which you are saying
it. You make it entertaining and you still
care for to keep it sensible. I can not wait to learn far more from you.
That is really a wonderful site.
جمعه 13 مرداد 1396 03:58 ب.ظ
magnificent post, very informative. I'm wondering why
the other specialists of this sector don't realize this.
You must continue your writing. I'm sure, you have a huge readers' base already!
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:40 ق.ظ
If you wish for to improve your know-how simply keep
visiting this web site and be updated with the latest information posted here.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:05 ق.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get three e-mails with the same
comment. Is there any way you can remove people from that service?
Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:46 ق.ظ
What's up, this weekend is good designed for me, as this occasion i am reading this impressive informative article here at my residence.
شنبه 19 فروردین 1396 12:37 ب.ظ
Hi there to every single one, it's really a nice for me to go
to see this web page, it includes important Information.
جمعه 11 فروردین 1396 11:52 ب.ظ
When someone writes an post he/she keeps the thought of a user in his/her mind
that how a user can be aware of it. So that's why this paragraph is amazing.
Thanks!
شنبه 16 شهریور 1392 09:03 ق.ظ
سلام دوست عزیز مطالبت حرف نداره امیدوارم موفق باشی دوست عزیز
mah salتشکر از حسن انتخاب شما.
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:48 ب.ظ
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما شما مدیر عزیز.
گروهی از جوانان ایرانی محیطی مجازی و سالم طراحی نموده اند که دارای امکانات:
1-جعبه ی پیام و چتروم برای مباحثه و صحبت با دوستان
2-جلسات هفتگی مباحثه در مورد ادیان نوظهور و مسایل علمی،مذهبی،اجتماعی که کملاً بروز می باشد.(با حضور نخبگان هر رشته در جلسه)
3-دارای پنل تبلیغ برای کاربران ویژه و فعال رایگان و دیگر کاربران با قمیتی باور نکردنی(ماهیانه1000تومان)
4-دارای تالار های خبر،مهارت های زندگی و...
5-پاسخ به سوالات شرعی با قابلیت تفکیک مراجع برای پاسخگویی بهتر به شما
6-دارای تالار دانلود سنتر و قابلیت my code
7- بازی های آنلاین
8-مسابقات ماهانه
و هزاران قابلیت دیگر که شما با عضو در این تالار گفتمان از آن بهره مند خواهید شد.
کاربرانی که از طریق تبلیغات در قسمت نظرات وبلاگ با این سایت آشنا شدند در هنگام ثبت نام طریقه ی آشنایی را از طریق تبلیغات وبلاگی را انتخاب نمایند تا به عنوان فعال فرهنگی درجه ی مخصوص نظارت را دریافت کنند.
لطفاً این نظر را تایید کنید تا همه ببینند و خودتان نیز در این تالار گفتمان عضو شوید.
مرجع پاسخگویی به شبهات دینی ثبت شده در سامانه ی سازماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
Shobahatdidni.takbb.com
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:43 ب.ظ
چهارشنبه 2 مرداد 1392 02:37 ب.ظ
سلام خوبی ؟
مطالب وبلاگ خیلی خاصه !!
پیشنهاد می کنم تو هم مثل من توی سایت لینک 118 تبادل لینک کنی. اینجوری بازدید وبلاگت هم خیلی خوب میشه . رایگانه رایگانم هست. خیلی از دوستان توی این سایت تبادل لینک کردن.

www.link118.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :