تبلیغات
باز تابش امسال - غیبت حضرت عصر (عج)
 
باز تابش امسال
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : mah sal
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد این وبلاگ بنویسید







آغاز غیبت امام عصر(عج) می توانست بحرانی در میان شیعیان ایجاد کند و موجب شگفتی و سرگردانی آنان گردد; اما این امر اتفاق نیفتاد، زیرا رسول خدا و ائمه ی معصومین از همان آغاز همراه با معرفی امام مهدی(عج) به مسلمانان، وقوع غیبت آن حضرت و کیفیت آن را هم گزارش نموده بودند تا پذیرش آن از سوی آنان آسان گردد. خصوصاً آن که عسکریین (امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام ) با کاهش ارتباط مستقیم خود با شیعیان و گسترش و تقویت نهاد وکالت، آمادگی لازم پذیرش این امر را بیش از پیش فراهم ساختند.

در این نوشتار به بررسی برخی از مباحث غیبت آن حضرت و علل آن پرداخته می شود.

● آیا مسأله ی غیبت مختص به امام زمان(عج) است؟

مسأله ی غیبت مختص به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ نیست. طبق بیان قرآن کریم و روایات فراوان، تعدادی از پیامبران گذشته، از جمله: صالح، یونس، موسی، عیسی و خضر(علیهم السلام) نیز به عللی، هم چون امتحان امت خود، غیبت اختیار کرده، از انظار مردم پنهان شده اند!

ابوبصیر می گوید:

از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود:[۱] رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می گوید: تمام غیبت های پیامبران، در زندگی قائم ما اهل بیت نیز مو به مو جاری است. عرض کردم، آیا قائم شما از اهل بیت است؟ حضرت فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین فرزند پسر موسی کاظم(علیه السلام)و فرزند بانوی کنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانی می گردد که اهل باطل دچار تردید می شوند; سپس خداوند او را ظاهر کرده، شرق و غرب جهان را به دست او می گشاید و عیسی بن مریم از آسمان فرود می آید و پشت سر او نماز می گزارد; زمین با نور خداوند منور می گردد و جایی در روی زمین باقی نمی ماند که در آن غیر از خداوند ـ عزوجلّ ـ پرستش شود; همه ی ادیان باطل از میان می روند و فقط دین خدا می ماند، هر چند مشرکین نپسندند!

▪ نمونه ای از غیبت های گذشته

۱) غیبت حضرت خضر: به تصریح قرآن کریم، حضرت موسی(علیه السلام) در دوران غیبت حضرت خضر(علیه السلام)از علم او بهره مند می شد; او با این که از دیدگان پنهان بود، هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت و توسط ولایت و اختیاراتی که خداوند به او داده بود، در اموال و نفوس تصرف و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می نمود.

داستان وی با حضرت موسی(علیه السلام) در قرآن کریم[۲] ذکر شده است.

۲) غیبت حضرت موسی بن عمران(علیه السلام): طبق تصریح قرآن کریم، حضرت موسی(علیه السلام)چهل روز تمام از بنی اسراییل دوری گزید[۳] و بعد از سپری شدن این زمان، دوباره به سوی قومش بازگشت.

۳) غیبت حضرت یونس(علیه السلام): وقتی قوم حضرت یونس بر مخالفت خود افزودند واو را سرزنش کردند، آن حضرت از میان آنها بیرون رفت، به طوری که هیچ کس نمی دانست او کجاست!

طبق تصریح قرآن کریم، حضرت یونس مدتی در شکم ماهی محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود.[۴] خداوند او را بنابر مصلحتی در شکم ماهی زنده نگه داشت، سپس او را بیرون آورد و سالم به سوی قومش بازگردانید!

۴) داستان غیبت حضرت عیسی(علیه السلام): یهود و نصاری برکشته شدن وی اتفاق دارند، امّا خداوند می فرماید:

(وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً);[۵] و گفتارشان که ما مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و به آن علم ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند و قطعاً او را نکشتند.

عیسی بن مریم هم اکنون زنده وغایب است و طبق روایات، در زمان ظهور مهدی ـ روحی فداه ـ از آسمان به زمین فرود می آید; چنان که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:

یلتفتُ المهدیّ و قد نزلَ عیسی بنُ مریمَ کانما یقطُرُ من شعرهِ الماءُ فیقولُ المهدیُّ: تقدّم صلّ بالنّاس فیقُولُ عیسی: امّا اُقیمتِ الصّلوةُ لکَ، فیصلّی خلفَ رجل من وُلدی[۶]; مهدی متوجه می شود که عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گویی از موهای سر و صورتش آب می ریزد، مهدی ـ روحی فداه ـ به او می گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان; حضرت عیسی(علیه السلام)می گوید: نماز باید به وسیله ی شما اقامه شود; پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من می ایستد و نماز می خواند.

۵) داستان حضرت صالح(علیه السلام): حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مبارکش ۹ بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم(علیهم السلام) بوده است.

حضرت صالح(علیه السلام) بر قوم ثمود، که مردمی بت پرست بودند، مبعوث شد. ایشان مدتی از نظر قومش غایب شد، حضرت صالح در روز غیبت مردی کامل و دارای شکمی هموار، اندامی زیبا، و محاسنی انبوه، گونه های کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت و بازگشتن به سوی قوم خود، تغییر کرده بود، او را نشناختند و به سه دسته شدند:

▪ دسته ای منکر وی شدند

▪ دسته ای مشکوک بودند

▪ دسته ای نیز یقین داشتند که او صالح پیغمبر است.

صالح(علیه السلام) نخست به دسته ای که درباره ی وی مشکوک بودند برخورد نمود و فرمود: من صالح هستم، ولی مردم او را تکذیب کردند، دشنامش دادند و آزارش رساندند و گفتند: ما از تو به خدا پناه می بریم، صالح پیغمبر شکل تو نبود.

سپس نزد منکرین آمد. آنها نیز سخن او را نپذیرفتند و سخت از وی دوری کردند!

آن گاه از کنار گروه سوّم که اهل یقین بودند گذشت و به آنها گفت: من صالح هستم. آنها گفتند: راست می گویی خبری به ما بده که بدان وسیله شک نکنیم! و بدانیم تو صالح هستی، چه ما تردید داریم که خالق متعال بتواند انسان را در هر صورتی که می خواهد، تغییر دهد!

صالح گفت: من همان صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم. گفتند: درست می گویی، منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولی بگو بدانیم ناقه چه علایمی داشت؟

صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز برای خوردن آب به آبشخور می رفت و روز دیگر آن را برای شتران دیگر می گذاشت. گفتند: درست گفتی، ما به خدا و آن چه تو از نزد او آورده ای ایمان داریم...[۷]

۶) داستان غیبت ذو القرنین: قرآن کریم در سوره ی کهف، آیات ۸۳ ـ ۹۶ داستان مشروحی درباره ی ذوالقرنین دارد و صفات ممتازی را برای او برمی شمرد; امّا بیان نشده که ذوالقرنین کیست، و فقط در بسیاری از روایات اسلامی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام)نقل شده است که: او پیامبر نبود، بلکه بنده ی صالحی بود.[۸]

جابر بن عبدالله انصاری می گوید:[۹]

از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: همانا ذو القرنین بنده ی صالح خدا بود و خداوند او را برای بندگانش حجت قرار داده بود، ذو القرنین مردم را به طرف خدا دعوت و آنها را به تقوا و پرهیزکاری امر می کرد; امّا مردم ضربتی به سمت راست سرش زدند و او مدت ها از نظر مردم غایب شد! غیبتی آن چنان طولانی که گفتند: مرده، یا هلاک شده و معلوم نیست در کدام وادی سرگردان است! امّا ذوالقرنین، پس از غیبت طولانی، مجدداً به طرف قومش بازگشت. این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند!

سپس حضرت فرمود:

آگاه باشید، که در میان شما کسی هست که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد. خدای ـ عزّوجلّ ـ سبب و امکانات همه چیز را برای ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتی در زمین به او داد که او شرق و غرب را در نوردید; امّا به زودی سنّت و روش ذو القرنین در قائم از اولاد من جاری خواهد شد و قائم، شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود می آورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانی نیست که ذو القرنین در آن قدم نهاده باشد، مگر این که مهدی در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید) همه ی گنج ها و معادن زمین را خداوند برای قائم ظاهر می کند و او را به وسیله ی ترسی (که در دل دشمنان می افکند) یاری خواهد کرد. قائم، جهان را پر از عدل و داد می کند، همان طوری که از ظلم و جور پر شده است.

به نمونه های دیگری از غیبت نیز می توان اشاره کرد از جمله:

۷) غیبت ادریس(علیه السلام) که سرآغاز همه ی غیبت ها بود و ظهور او بعد از دشواری های زیاد شیعیانش و مژده دادن فرج و قیام قائمی از فرزندانش که نوح بود.[۱۰]

۸) غیبت ابراهیم(علیه السلام)که همانند غیبت قائم ما ـ صلوات الله علیه ـ است و بلکه از آن عجیب تر; زیرا خدای تعالی نشانه ی ابراهیم را از همان هنگام که در رحم مادرش بود نهان ساخت، تا آن که موقع ولادتش شد.[۱۱]

۹) غیبت یوسف(علیه السلام) که بیست سال به طول انجامید که سه روز آن را در چاه و چند سال آن را در زندان و باقی آن را در امارت گذراند.[۱۲]

● چرا حضرت مهدی (عج) از دوستان هم غایب هستند؟ (بهروز محمدی منفرد)

اخبار معصومین حکمت های گوناگونی، از جمله ترس از جان، نبودن بیعت کسی بر گردن حضرت، ستم پیشگی مردمان و... برای غیبت برشمرده اند، ولی به نظر می رسد این حکمت ها جز برخی، بیانگر علت غیبت حضرت از عموم مردم باشند; امّا در فلسفه ی پنهان بودن حضرت از دوستان، پاسخ های ره گشایی به نظر می رسد:

۱) نمی توان گفت همواره رخسار حضرت برای دوستان ایشان هم پشت نقاب غیبت است; زیرا:

الف) در کتاب های معتبر، موارد متعددی از تشرّفات دوستان به محضر حضرت ذکر شده است.[۱۳]

ب) چه بسا اولیا و دوستان حضرت، محضر آن امام همام را درک کرده، ولی خبر آن را پنهان کرده اند.

آری اولیای الهی و دوستان آن حضرت، همواره توفیقات و درجات خود را پنهان کرده، و مجاز به آشکار نمودن آنها نیستند.

هر که را اسرار حق آموختند *** مهر کردند و دهانش دوختند

ج) شاید اولیا حضرت را زیارت نمایند ولی آن بزرگوار را نشناسند.

د) اولیا و خاصان معصوم نیستند; از این رو، شاید قصور و کوتاهی هایی از آنان سرزده و موجب شده است که حضرت، خود را از آنان مخفی نماید.

۲) یکی از حکمت های آفرینش انسان، آزمودن[۱۴] اوست و خداوند این سنّت را بر اولیا و خاصان درگاهش، همانند ابراهیم، ایوب، یعقوب، یونس و.... نیز مقدر فرمود، تا پرورش یابند و استعدادهای نهفته ی ایشان به فعلیت برسد و به عالی ترین درجات و مقامات معنوی و معرفتی نایل آیند.

آیا مردم گمان می کنند اگر گفتند ایمان آوردیم رها شده، آزمایش نمی شوند؟[۱۵]

صبر و تحمل مشقات غیبت و تردید نداشتن در آن، از آزمایش های سخت است. چنان که شیخ طوسی می فرماید:

بنا به فرموده ی پیشوایان اسلام، آزمایش به وسیله ی غیبت حضرت مهدی، از سخت ترین آزمایش های الهی است.[۱۶]

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

جز این که خداوند دوست دارد تا شیعه را بیازماید.[۱۷]

هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی تغربلوا، ثم تغربلوا ثم تغربلوا; هیهات، هیهات، فرج نخواهد رسید تا شما غربال شوید. [۱۸]

امّا ره آورد پنهان بودن حضرت از دوستانی که از آلودگی ها و پلیدی ها پاک هستند، دل باختن دوستان به آن حضرت، تعمیق پیوند عاطفی با ایشان و، در نتیجه، نزدیک تر شدن به حضرت حق و درک کمالات روحی است.

اولیای الهی با تحمل درد فراغ حضرت، مشکلات غیبت، و انتظار دیدار ایشان، قدر و منزلت حضرت را شناخته و مرغ دلشان در آسمان لاهوتی به پرواز درمی آید و برای نزدیک شدن به خداوند از فرشتگان پیشی می گیرند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

نزدیک ترین حالت بندگان به خداوند، زمانی است که حجت خدا را از دست داده باشند و او برای آنان ظاهر نباشد; آنان از او محروم باشند، در حالی که می دانند او وجود دارد و حجت خدا بر آنان تمام باشد; در چنین زمانی، باید منتظر فرج و گشایش در هر صبح و شام باشند.[۱۹]

۳) خداوند تبارک و تعالی افعالش حکیمانه بوده، از بیهوده کاری برحذر است; امّا گاه فلسفه ی آفریده ها و اوامر او بر همگان آشکار می گردد و گاه، فلسفه ی افعال و دستورهای حضرتش، همانند علت بسیاری از فروعات، بر انسان ها پنهان می ماند; زیرا چه بسا مصلحت در آشکار نشدن علت بوده و یا این که بشر، شرایط و استعداد پذیرش این فلسفه ها را نداشته باشد و یا دانستن آنان آثار منفی به بار آورد.

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ);[۲۰] ای کسانی که ایمان آورده اید، ازچیزهایی سؤال نکنید که اگر برای شما روشن گردد شما را ناراحت می کند.

از این رو خداوند که خیر حکیم علی الاطلاق است، گاه مصلحت را در آشکار نشدن علت بسیاری از افعال و دستورهای خود می داند; دراین صورت پرسیدن از این علت ها نه تنها مصلحت ندارد، بلکه مذموم است و باید امر آن را به خدا واگذار کرد.

(وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ);[۲۱] پروردگار تو هر چه را بخواهد می آفریند و هر چه را بخواهد برمی گزیند.

گفتنی است ندانستن فلسفه ی چنین ایده ها و افعالی نباید خدشه ای بر باورداشت آنها وارد آورد.

از سوی دیگر شیعه بر این باور است که یکایک امامانش، معصوم و مصون از گناه و اشتباه هستند و تمام رفتار و کردارشان، اطاعت از دستورهای حکیمانه ی الهی است.

می توان گفت شاید خداوند مصلحت را در آن دیده است که فلسفه ی استتار حضرت از اولیا، به صورت رازی در نزد حضرت حق ـ جل جلاله ـ و آن امام همام بماند و هنگام بیرون آمدن حضرت از پشت ابر غیبت بر ما آشکار گردد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

به درستی که وجه حکمت در این باره روشن نمی گردد، مگر پس از ظهور حضرتش; چنان که وجه حکمت کارهای خضر از سوراخ کردن کشتی، کشتن نوجوان تا برپا داشتن دیوار شکسته، برای موسی(علیه السلام) روشن نشد، مگر پس از آن که از هم جدا گشتند; و چون خدای تبارک و تعالی حکیم است، تصدیق می کنیم که کارهای او حکیمانه است، هر چند وجه آن برای ما روشن نگردد. ای پسر فضل، این امری از امور خدای تعالی و سرّی از اسرار الهی و غیبی از غیوب است.[۲۲]

آری مسأله ی غیبت حضرت از اولیا امری حکیمانه از جانب خدای تعالی است و پنهان ماندن فلسفه ی آن، امر حکیمانه ی دیگری است و سزاوار است آن را به خداوند تبارک و تعالی واگذار نماییم و منتظر بمانیم تا با ظهور حضرت، علت آن بر همگان روشن شود.

۴) ظهور حضرت برای اولیا زمانی لازم است که در غیبت از او بهره ای نبرند; امّا دوستان حضرت در دوران غیبت هم از وجود با برکت آن امام بی بهره نیستند و همواره با توسلات، ارتباطات معنوی خود را با حضرت حفظ نموده، از او بهره مند می شوند.

۵) افزون بر آن، شناخت و ارتباط معنوی و عاطفی دوستان نسبت به حضرت به گونه ای است که همواره خود را پیش روی آن امام(علیه السلام)می بینند و گویا وجود مبارک آن حضرت را درک می کنند و با ندیدن ایشان هیچ گونه شک و تردیدی برای آنان حاصل نمی شود و از معرفتشان نسبت به حضرت حجت(علیه السلام) کاسته نمی گردد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

و البته خداوند می دانست که اولیایش به تردید نمی افتند و اگر می دانست که آنها به تردید می افتند، حجت خود را چشم بر هم زدنی از آنان مخفی نمی داشت.[۲۳]

پاسخ های دیگری نیز به این پرسش داده شده است که در این نوشتار مجال پرداختن به آنها نیست.[۲۴]

[۱]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (تهران: مکتبة الاسلامیة)، ج ۵۱، ص ۱۴۶، ب ۶، ح ۱۴.
[۲]. ر.ک: کهف: ۵۹ ـ ۸۲.
[۳]. بقره: ۵۱; اعراف: ۱۴۲.
[۴]. داستان حضرت یونس، در سوره ی انبیا، آیه ی ۸۷ و صافات، آیه ی ۱۴۰ به بعد آمده است.
[۵]. نسا: ۱۵۶.
[۶]. یوسف بن عبدالعزیز الشافعی، عقد الدرّر فی أخبار المنظر، تحقیق عبدالفتاح، تعلیق علی نظری منفرد، (قم: انتشارات نصایح، المطبعة اسوه، ط. الاولی، ۱۴۱۶ ه .ق)، ص ۳۸.
[۷]. محمد باقر مجلسی، همان، ج ۵۱، ص ۲۱۵، باب ۱۳، ح۱.
[۸]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، (تهران: دارالکتب اسلامی، ۱۳۷۱)، ج ۱۲، ص ۵۴۲ ـ ۵۴۵، با تلخیص.
[۹]. بحار الانوار، ج ۲، ص ۳۲۲، باب ۲۷، ح ۳۱; کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۹۴، باب ۳۷، ح ۴:ا
ئسمعتُ رسول الله(صلی الله علیه وآله) یقول:
انّ ذا القرنین کان عبداً صالحاً جعلهُ الله حجّةً علی عبادهِ فدعا قومهُ الی الله ـ عزّ و جلّ ـ و امرهم بتقواهُ فضربوهُ علی قرنهِ فغاب عنهم زماناً حتّی قیل مات او هلک بایّ واد سلک، ثمّ ظهر و رجع الی قومه فضربوه علی قرنه الآخر، ألا و فیکم من هو علی سنّته و انّ الله عزّ و جلّ مکّن له فی الارض و اتاه من کلّ شیء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارک و تعالی سیجری سنّتهُ فی القائم من ولدی و یبلّغهُ شرق الارض و غربها حتّی لا یبقی سهلٌ ولا موضعُ من سهل و لا جبل و طئهُ ذوالقرنینِ الّا وطئه و یظهرُ الله له کنُوز الارضِ و معادنها و ینصرهُ بالرّعبِ ، یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه ی احادیث با استفاده از کتاب مهدی(علیه السلام)آخرین سفیر، نوشته ی ذبیح الله محسنی کبیر انجام شده است).
[۱۰]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ی منصور پهلوان، (دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵)، ج ۱، ص ۲۵۴.
[۱۱]. همان، ص ۲۷۳.
[۱۲]. همان، ص ۲۸۰.
[۱۳]. ر.ک: محمد باقرمجلسی، بحار الانوار، (جنة المأوی)، ج ۵۳، (بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳)، ص ۲۰۰ به بعد، حاج میرزا حسین نوری، النجم الثاقب; سید هاشم بحرانی، تبصرة الولی فی من رأی القائم المهدی; و علی النیلی النجفی، الانوار المضیئه.
[۱۴]. (هو الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم أحسن عملا); ملک، ۲.
[۱۵]. عنکبوت، ۲.
[۱۶]. طوسی، الغیبة، ص ۳.
[۱۷]. الکلینی، الکافی، (بیروت: دار الاضواء)، ج ۱، ص ۳۳۷.
[۱۸]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۱۳.
[۱۹]. مجلسی، همان، ج ۵۲، ص ۹۵; صدوق، کمال الدین، ترجمه ی کمره ای، (تهران: اسلامیه، ۱۳۷۷)، ج ۲، ص۹.
[۲۰]. مائده: ۱۰۱.
[۲۱]. قصص: ۶۸.
[۲۲]. شیخ صدوق، همان، ج ۲، ص ۱۵۸، ب ۴۹، ح ۱۱.
[۲۳]. همان، ص ۷، ح ۱۰.
[۲۴]. ر.ک: طوسی، همان; و ر.ک: علی النیلی النجفی، الانوار المضیئة.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :